![]() |
![]() |
|
|
به یاد گذشته ی تلخ زیر لب زمزمه کردم ای کاش..... ...... بايد از سنگر بی سنگ تو بر می گشتم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 12:40 توسط مهتاب |
|
|
من برمی خیزم! "شاملو" |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 11:14 توسط مهتاب |
|
|
رفتی و ندیدی که چه محشر کردم با اشک تمام کوچه را تر کردم دیشب که سکوت خانه دق مرگم کرد وابستگیم را به تو باور کردم
"گمنام" |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 7:55 توسط مهتاب |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 12:10 توسط مهتاب |
|
|
خواب....رويای فراموشيهاست خواب را دريابم که در آن دولت خاموشيهاست من شکوفايی گلهای اميدم را در روياها ميبينم . و ندايی که به من می گويد گرچه شب تاريک است دل قوی دار سحر نزديک است ....(واقعا نزديک است؟.....نمی دونم ....) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 11:37 توسط مهتاب |
|
|
من صبورم اما . . . به خدا دست خودم نيست اگر می رنجم يا اگر شادی زيبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم . من صبورم اما . . . چقدر با همه ی عاشقيم محزونم ! و به ياد همه ی خاطره های گل سرخ مثل يک شبنم افتاده ز غم مغمومم . من صبورم اما . . . بی دليل از قفس کهنه ی شب می ترسم بی دليل از همه ی تيرگی تلخ غروب و چراغی که تو را ، از شب متروک دلم دور کند. . . می ترسم . من صبورم اما . . . آه . . . اين بغض گران صبر نمی داند چيست !!!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 12:21 توسط مهتاب |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:42 توسط مهتاب |
|
|
ای شب از رویای تو رنگین شده "فروغ" |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 13:17 توسط مهتاب |
|
|
هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم
با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم اندوه من انبوه تر از دامن الوند بشکوه تر از کوه دماوند غرورم یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است تنها سر ِ مویی ز سر ِ موی تو دورم ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش تو قاف قرار من و من عین عبورم بگذار به بالای بلند تو بیالایم کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم "قیصر امین پور" |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 8:37 توسط مهتاب |
|
|
امروز این رو می فهمم که در بهاری ترین لحظات نیز میتوان دلتنگ بود امروز بيش از هر سال جاي خالي تو را احساس مي كنم..... امروز بيش از هر روز دلم برايت تنگ شده است.... امروز بيش از هميشه مي خواهمت ... گرم و صميمي... مثل همون روزا.... ميگن روز عيد گريه شگون نداره....ولي مگه مي تونم... تو نباشي من بخندم؟... تو نباشي من ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 13:59 توسط مهتاب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
گفتم تمام شد
همه را سپردم به باد که با خود ببرد تا آن دور تا پشت مرز روياها . نمی دانستم هنوز دلم باز از شنيدنِ بی هنگامِ نام خويش اين گونه خواهد لرزيد .. |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
| پیوندها |
|
تنهای تنهام زندانی آزاد فرازمند پنجره احساس |
|
RSS
|